"align="top" width="995" height="580" loop="0">


مجموعه مستند راز مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
سریال گمشدگان
معروف‌ترین سریال جهان
پرفروش‌ترین سریال جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 12 تیر ماه سال 1388
چرا پا بند عنوانیم؟....چرا در بند خشت و خاک و دکانیم....

 

 

 

ندای سبز ایران 

 

 

 

 

چرا پابند عنوانیم؟

چرا در بند خشت و خاک و دکانیم؟

چرا محکوم درد و رنج و حرمانیم؟

اسیر جاه و مال و جامه و نانیم ؟

مگر فرزند هامان را خدایی نیست ؟

مگر مادر، پدر، همسر، رفیق و دوست

یارو آشنا، خواهر، برادر، خویش وهمسایه

حقیقت را نمیخواهند ؟

اگر همگام، هم پیمان و همرزم تو میباشند

تلاشت را مداوم کن . و گرنه ، زین همه پابند

هجرت کن

از این نام و از این عنوان، از این کوی و از این برزن

از این شهرو از این مردم، از این دنیای پر غوغا

ویا از نفس خود، از این وجود خویش، از هستی

از اینهائیکه پا بندند، از اینهائیکه سد راه محبوبند

موانع را ز ره بردار، منیت را رها کن

و خودیت را به دور انداز، بیرون شو زخود

از هر چه جز حق است ،

هجرت کن

به آنجائیکه ره باز است، و جای گفتن راز است.

(شعر از : دکتر فضل الله صلواتی 

 

پی نوشت ......امشب نمیخواستم اپ کنم کلی مهمون داشتم و ذهنی خسته 

 

اما بنا به عادت همیشگی در حال خوندن کامنتها و از خواند ن کامنتهای دوستان 

 

 سر از وبلاگی در اوردم که این شعر رو در قسمتی از معرفی وبلاگشون گذاشته  

 

بودند بد ندیدم برای شما دوستان در اینجا بگذارم تا شاید شما هم مثل من از این 

 

 شعر لذت ببرید..... 

 

 

پینوشت ۲......اومدم دو تا کامنت رو که دوستان لطف کرده بودند و منت گذاشته 

 

 بودند رو تایید کنم که اشتباها به جای کامنتهای تبلیغاتی که همیشه حذفشون  

 

میکنم کامنت پژمان گرامی و مارشال گرامی رو حذف کردم از همینجا از این دو 

 

 عزیز عذر خواهی میکنم 

 

پنجشنبه 11 تیر ماه سال 1388
قسمتی از سخنان موسوی ....گاندی ....و رضا صادقی...چه شود....

 

 

 

ندای سبز ایران 

  

 

 

قسمتی از سخنان میر حسین موسوی خطاب به جوانان در بیانیه نهم ... 

 

با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید  

 

در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که 

 

 با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز  

 

ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز 

 

 در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.... 

 

............................................................................................................................. 

 

گزیده ای از سخنان مهاتما گاندی ........

 

 

چیزی در درونم مرا وا می دارد رنج خود را با صدای بلند فریاد کنم. من نیک 

 

 دانسته ام که چه باید بکنم. آنچه در درونم هست و هرگز فریبم نمی دهد  

 

اکنون به من می گوید:(باید در مقابل تمام دنیا بایستی حتی اگر تنها بمانی. 

 

 باید چشم در چشم تمام دنیا بدوزی حتی اگر دنیا با چشمان خون گرفته به  

 

تو بنگرد. ترس به دل راه نده. به سخن آن موجود کوچکی که در قلبت خانه 

 

 دارد اطمینان کن که می گوید: “دوستان همسر و همه چیز و همه کس را رها کن 

 

 و فقط به آنچه برایش زیسته ای و به خاطرش باید بمیری شهادت بده”). 

 

 ماهاتما گاندی  

 

.............................................................................................................. 

 

جنگنده عاشق مرگ است. نه مرگ در بستر بیماری بلکه مرگی که در  

 

میدان نبرد سر می رسد… مرگ در هر زمانی خجسته و مبارک است ولی 

 

 برای جنگنده ای که برای آرمان خود -حقیقت- می میرد خجستگی آن دو چندان است  

 

. ماهاتما گاندی

 

 

..................................................................................................................... 

 

برای کسی که اندیشه عدم خشونت را در خود پرورده است تمام عالم یک 

 

 خانواده است. نه ترسی به دل دارد و نه کسی از او می ترسد . 

 

 ماهاتما گاندی

 

 

...................................................................................................................... 

 

لحظاتی در زندگی پیش می آید که باید به اقدام پرداخت و جلو رفت، 

 

 حتی اگر نتوان بهترین دوستان را با خود برد. همیشه به هنگامی که چند 

 

 وظیفه با هم تصادم پیدا می کنند باید ” صدای ضعیف و آرام” درونی داور 

 

 نهایی باشد . ماهاتما گاندی

 

........................................................................................................................  

 انسان نمی تواند در حوزه ای از زندگی خود با درستی و صداقت عمل کند  

 

در حالی که در سایر حوزه های زندگیش آلوده نادرستی هاست . زندگی ، 

 

 واحدی تجزیه ناپذیر است .  

 

ماهاتما گاندی  

 

.......................................................................................................................... 

 

پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. 

 

 مهاتما گاندی

 

 

........................................................................................................................... 

 

 

پینوشت ......راستی خبر دارید البوم جدید رضا صادقی هم دزدیده شده  

 

 

عجب ها این روزا بازار دزدا چقدر داغ شده....رضا صدقی هم رایش دزدیده  

 

شده هم البومش......  

 

 به گزارش ایلنا، صدرالدین حسینی، مدیرعامل شرکت ایران‌گام، با تشریح  

 

روند انتشار آلبوم موسیقی چقدر سخته با صدای رضا صادقی افزود: 

 

 این آلبوم هنوز به صورت قانونی منتشر نشده است و در تلاش هستیم 

 

 تا پس از گرفتن مجوزهای لازم این آلبوم روانه بازار شود.  

 

اخر نوشت.....مثل راهپیمایی  های اخیر که مجوز صادر نکردند براشون  

 

مردم شدند ارازل و اوباش ....اغتشاشگر .....ایندفعه دزد ها طاقتشون تموم  

 

شد  و با یه درجه ترفیع از دزدی به ارازل و اوباش ارتقا درجه یافتند...... 

 

 و البوم جدید این خواننده عزیز رو ربودند

 

حالا اقایون میخوان از طریق قانون و قانونمداری مسببین این دزدی را پیدا کنند .. 

 

البته بعد از ده یا شایدم با تمدید وقت رسیدگی پانزده روز بیان بگن دزدی  

 

در کار نبوده اصلا رضا صادقی همچین البومی رو نساخته‌‌ ‌‌ .... 

 

چه شود.....

چهارشنبه 10 تیر ماه سال 1388
داستان گم شدن  نن جون شو هر  عمه ما.....

   

  

 

ندای سبز ایران  

 

 

عمه خانم ما شوهرش یه نن جون داشت که حواس پرت بود .....خدا رحمتش کنه  

 

 

اسمش زن اقا بود .....از خونه که بیرون میرفت چند وقتی گم میشد ..... 

 

واسش اگهی میدادند و شماره تلفن تا پیداش میکردند  

 

خلاصه زن اقای بیچاره هر وقت که گم میشد یکی که با خدا بود اون رو به خونه  

 

بر میگردوند .....اخه اون موقع ها لقمه حلال خور خیلی زیاد بود و یا بهتره بگم کسی  

 

نون اضافه نداشت تا به یه پیر زن بده تا بخوره بس زودی  

 

زن اقا رو بخونه بر میگردوند... 

 

..خلاصه بار ها و بارها نن جون شوهر عمه ما گم شد و پیدا شد تا اینکه اخر سری 

 

 چند سالی پیداش نشد.....اما یه روز نن جون شوهر عمه ما  رو تو 

 

 ترمینال میبینن که با یه 

 

 زنبیل دنبال یه ادرس میگرده ...ادرس ادرس خونه عمه  بنده بوده ... 

 

.نن جون عمه شوهر عمه ما

 

  تو این چند سالی که گم شده بود زن یه حاجی پولدار شده بود و تازه بعد از 

 

 چند سال حوااسش سر جاش اومده بود ....اما دیگه حواس پرت نبود و حالش  

 

خوب شده بود دوای حواس پرتی نن جون شوهر عمه ما شوهر کردن بود ....  

 

این داستان رو بزارید پیش گم شدن رای های ما ....

 

حالا با تایید صحت انتخابات یا بقولی انتصابات نمیدونم رای های ما کجا رفتند  

 

و گم و گور شدند ... 

 

.۱...ایا اگهی بدیم مثل خیلی ها از دوستان پیدا میشن.... 

 

۲....ایا رای های ما هم حواس پرتی داشتند.... 

 

۳.....ایا حواس پرتی رای های ما هم درمون داره .....  

 

۴...به قول قاصدک گرامی...چهارسال صبرکنیم.یا  این نن جون ملت   

ایران با دوتا بچه دربغل باز برمیگرده به خونه واقعیش!!.. 

 

۵....یاحاج آقای تازه به دوران رسیده ایشون رامادام العمر ! 

 

 تصاحب میکنند!  

 ۶.....حواس پرتی شونم دوبار که برای استراحت و تمدّد اعصاب 

 

 برن ونزوئلا و  


مهمان افتخاری هوگوچاوز بشن سلامتی وبهبودی 

 

 حاصل میگردد.!! 


تاچهارسال دیگرکه ایران را به دامان مادری دلسوز برگردانیم   

صبرمیکنیم.!.تا اون روز..زنده باشید و سلامت...یاعلی مدد


خب شاید اونجا بهشون داره خوش میگذره..ماکه بخیل نیستیم

 

۷.....خلاصه که از یابنده تقاضا داریم با برگرداندن گمشدگان  دل خیلی از  

 

 خانواده های چشم انتظار را شاد بفرمایند و مژدگانی خوبی دریافت کنند 

 

۸....لطفا به ادرس زیر مراجعه بفرمایید..... 

 

 ایران......خیابون قوته  .....کوچه بوته ....در خونه هامون یه درخت توته ... 

 

با تشکر خانواده های سبز اندیشان 

 

پایین نوشت... 

 

داستان نن جون شوهر عمه ما واقعی بود 

 

ایده این پست رو از وبلاگ مجنون جا مانده سید امیر بزگوار گرفتم 

 

داستان رای های گم شده ما هم واقعی بود 

 

سه شنبه 9 تیر ماه سال 1388
خنز پنزر های بانوی سیب......

 

 

 

 ندای سبز ایران    

 

 

بالا نوشت.....اول نوشت.....نمیدونم هر چی که اسمش رو میگذارید 

 

 

یه سر هم به وبلاگ خوب دوست گرامیمان فصل گناه بزنید شاید  

 

اصلا به وبلاگ بانوی سیب یا همان بانوی غریبه به قول اقای نادری  سر

 

زدن درست نباشد

 

 

 

 

نتیجه انتخابات با زور یا بی زور در این دوره از انتخابات با شکست روبرو شد... 

 

..به چند دلیل....البته از نظر بنده حقیر.... 

 

۱....فکر نکنید که با تایید شورای نگهبان پیروز میدان شدید البته تا میدان از 

 

 نظر بعضی ها چه باشد 

 

انتخاباتی که اینهمه شاکی داشت و انگشت نما شدند انهایی که حتی تحمل 

 

 اعتراضات رو نداشتند و به روی مردم خودشون گلوله شلیک کردند ....این یک  

 

شکست اخلاقی رو برای احمدی نژاد و ریاستش به همراه داشت ...این انتخابات 

 

 نتیجه اش مثل بچه ای است که معلوم نیست نطفه اش از کیست شبحه بر 

 

 انگیز هست و خواهد ماند .مانند فرزند متولد شده نا مشروع .حالا چه معترضین 

 

  به حقشان برسند یا در اینده ای نه چندان  دور به این حق برسند در هر صورت  

 

شکل اخلاق بسیار زشتی بهمراه داشت برای صاحبان قدرت . 

 

۲...در این گیر و دار ها چهره مرد ها از نامرد ها خوب هویدا شد .....و مردم 

 

 فهمیدند که چه کسانی برای انها تصمیم میگرفتند با چه سوابق درخشانی 

 

 که بر ملا شد...و مرد میدان کیست..... 

 

۳....درس اخلاقی دیگری که در این انتخابات گرفتیم این بود که  

 

دیگر اعتماد نکنیم و زود باور نباشیم که در ایران دمکراسی به معنای  

 

واقعی بر قرار است...تنها دمکراسی میتواند بر قرار باشد که موافق رفتار و  

 

کردار بزرگان مملکت باشد...  

 

۳....درس اخلاقی دیگر که یاد گرفتیم این است که در ایران عزیز ما یک رای  

 

مساوی با کل رای مردم شمرده میشود اگر ریاضی بلد نیستید بروید یاد بگیرید.... 

 

۳...دیگر اینکه وقتی بهت یک نقش مهم دادند حتی نقش اول بازی در فیلمی 

 

 به نام انتخابات و تو در نقش رای دهنده بودی دستمزدت را با باتوم میدهند 

 

 زیادم حرف بزنی بگی این مزد من نبود این قرار ما نبود ؟ میگن یا بفر ما هتل  

 

اوین برای پذیرایی یا قطعه .....ردیف فلان.....بهشت زهرا اونم پنهانی ...اب  

 

هواشم خوبه حرف هم نزن ...تازه خرج و مخارج سوگواری هم نداری همش رایگانه....  

 

 

۴....بعد نمایش دولت شروع میشه که ما شورای نگهبان داریم و کاملا حق 

 

 بررسی میشه و همه از طریق قانون به اعتراضشون رسیدگی میشه  

 

اول گفتیم این انتخابات درسته اما باور نکردید یه کم برید سر کار تا ما کارامون 

 

 رو راست و ریس کنیم بیاییم همین حرف اولمون رو بعد از ۱۵ روز دوباره به  

 

شکلی قانونی در کله شما فرو کنیم.... 

 

۵.....درس اخلاقی دیگه اینکه .....ای بیکارا و پول دارها که هی اس ام اس 

 

 میدین به هم مخابرات رو پولدار میکنید اگه شلوغ کنید جریمه میشید 

 

 و اس ام اس ها رو هم قطع میکنیم.....  

 

 

۶....تو این هیر و ویر بشنوید از  کارو بار هکر ها که اینروا سکه شده نفس 

 

 بکشی هکت کردند و سایتت فیلتر شده و اونا الان شغل و حرفشون از 

 

 خیلی از مشاغل هم با ارزش تر شده...  

 

۷....انگلیس رو چرا هی مسخره میکنید ....مگه بنده خدا بد گفته 

 

 که تفرقه بنداز و حکومت کن .....تفرقه انداختن بین مردم و دارن مثل  

 

بچه خوب حکومتشون رو میکنند به کسی هم که بنده خدا ها کاری ندارند.... 

 

.یاد اون جوکه افتادم که میگه ....اون که بیچاره داره نون و ماستش رو میخوره 

 

 با تو کاری نداره.....شاید شنیده باشید جوکش رو .... 

 

.به قول دوستان (چشمک بلاگفایی) 

 

۸.... این وسط یه مشت بادمجان دور قاب چینها هم به یه نون و نوایی رسیدند 

 

 ...یکیشون این روزا تو روزنامه کیهان گفته بود ضمن عرض تبریک حلول ماه رجب 

 

 به میر حسین موسوی خونخواهی یادتون نره که مسبب اینهمه خونریزی موسوی  

 

بوده بنده خدا موسوی هی گفت ساکت ها اما کسی گوش نکرد....  

 

۹.....این وسط هم قوه قضایی هم بی نصیب نموند و از امروز دنبال پرونده  

 

ندا اقا سلطان برای شناسایی عاملین این قتل هستند و دیگه چرت نمیزنند.... 

 

.انقده کار دارند از این به بعد که نگو ....الهی ادم دلش میسوزه ..... 

 

۱۰......تازه یادم نبود اگه اعتراض کنی تو نماز جمعه ملحد هم میشی حواست   

 جمع باشه ها.... 

 

خلاصه تا فردا هم بگیم بازم کمه ......  ای ای ای یادم رفت معنای قانون 

 

 رو هم یاد گرفتیم و معنای قانونمداری رو ..... 

 

 میگید نه برید کتاب قانون اساسی رو باز کنید  

 

ماده ۳ و ۲۷ و ۳۲ رو هم خوب بخونید که این روزها من یکی خوب 

 

 معنیش رو فهمیدم 

  

 

 

 

دوشنبه 8 تیر ماه سال 1388
بانگ دریا  .... گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید   ...

 

 

 

ندای سبز ایران  

 

  

 

 گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید   

 

       هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور  

 

خواجه شیراز

 

 

بانگ دریا  

 

 سینه باید گشاده چون دریا  


 تا کند نغمه ای چو دریا ساز  


نفسی طاقت آزموده چو موج 


که رود صد ره براید باز  


تن طوفان کش شکیبنده  


 که نفرساید از نشیب و فراز  


 بانگ دریادلان چنین خیزد  


کار هر سینه نیست این آواز 
 

کار هر کس نیست فهم اواز سبزاندیش  

 

.................................. 

 

دوزخ روح  

من چه گویم که کسی را به سخن حاجت نیست  


خفتگان را به سحرخوانی من حاجت نیست  


 این شب آویختگان را چه ثمر مژده ی صبح ؟ 


 مرده را عربده ی خواب شکن حاجت نیست  


 ای صبا مگذر از اینجا ، که درین دوزخ روح  


 خاک ما را به گل و سرو و سمن حاجت نیست  


در بهاری که بر او چشم خزان می گرید  


 به غزل خوانی مرغان چمن حاجت نیست  


 لاله را بس بود این پیرهن غرقه به خون  


 که شهیدان بلا را به کفن حاجت نیست 
 

 قصه پیداست ز خاکستر خاموشی ما  


 خرمن سوختگان را به سخن حاجت نیست  


 سایه جان ! مهر وطن کار وفاداران است  


بادساران هوارا به وطن حاجت نیست

 هوشنگ ابتهاج
  

یکشنبه 7 تیر ماه سال 1388
الله اکبر .....

 

ندای سبز ایران 

 

ده تا پست نوشتم اما بازم  ثبت نکردم 

چون از کامنتی عصبانی بودم و می خواستم جوابش رو بدم 

اما پشیمون شدم

 

 

فقط میگم  

 

الله اکبر 

 

الله اکبر 

 

به او ایمان دارم و جواب را از او میخواهم .......

شنبه 6 تیر ماه سال 1388
صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست .....

  

 

ندای سبز ایران

 

خداوند برای انسان هدیه ای داده که قدرش را همیشه نمیدونیم 

 

و اون هدیه صبر نام داره.....وقتی هر کسی یک عزیزی رو از دست میده  

 

مسلما خیلی براش تحمل این درد بزرگ سخته ....اما تا حالا برای همه ما این  

 

اتفاق ناگوار بار ها و بارها افتاده ....شخصی فرزندش رو از دست داده .... 

 

یکی برادرش رو یکی مادر و پدرش رو و ......اما همانقدر که این داغ برای همه  

 

ما داغ بزرگیه و اما هدیه ای که خدا به ما داده از اون بزرگتر و  پا به میدون میزاره  

 

و خداوند به ما صبر تحمل این درد رو میده....اگر این صبر نبود تاب تحمل اینهمه 

 

 داغ دیدنها رو نداشتیم.....چه مادرانی که هنوز نمیدونند فرزندشون کجا دفن  

 

شده اما طاقت اوردند و باز به رحمت خدا امیدوارانه به زندگیشون ادامه دادند.... 

 

.چه  کسانی که در جنگ در زلزله ،در تصادف اعضای خانوادشون رو از دست دادند  

 

اما باز به زندگیشون ادامه دادند.....زندگی جاریست ....زندگی هیچگاه تعطیل نمیشود ... 

 

...زمین همواره در حرکت است و نفس تا زندگی هست در دم و بازدم امد و رفت میکند 

 

 ....و صبر خداوند  هم بسیار است و از همان صبر خود در روح انسانها هم دمیده تا  

 

بتونند بعد از مرگ عزیزشون به زندگی ادامه بدند.....ندا اقا سلطان هم چون خیلی 

 

 از کسانی که هنوز نام انها را نمیشناسیم و شاید تا اینده ای نه چندان دور هم 

 

 ندانیم از پیش ما رفتند ....ندا نمرد بلکه نداهایی با مرگ او متولد شدند.....نامی  

 

که سنبل ازادی شد و راهش همیشه سبز خواهد ماند....چه بسیار جوانانی که 

 

 رفتند و گمنامند ....اما نامشان در تاریخ عصر ما ثبت شد و نام انهایی که بی 

 

 تفاوت از این وقایع خود را بخواب زدند هم بنا به  شان خودشان در تاریخ خواهد 

 

 ماند.....و نام کسانی که دست بر باتوم بردند و زدند و خواهر و برادرشان را مورد 

 

 هدف قرار دادند....دانسته یا ندانسته .....با اختیار خود یا به اجبار دولت .... 

 

.خانواده هایی که عزیزشان را از دست دادند با هدیه خداوند که همان صبر 

 

 است به زندگی با افتخار تر مینگرند اما انهایی که خودشان را بخواب زدند  

 

دیگر هیچگاه نمیتوانند خوابی شیرین داشته باشند وهمواره با کابوس کشتار 

 

 مردم خودشان زندگی شان را سپری خواهند کرد.....صبر خداوند بسیار است 

 

 و خون هیچ کس که نا حق ریخته شده باشد پایمال نخواهد شد....روزی این 

 

 ابر های سیاه کنار خواهند رفت و حقیقت اشکار میشود و در ان روز باران نعمت  

 

برای انسانهایی که پاک زندگی کردند و به پرواز در امدند خواهد بارید و باران سنگ 

 

 هم برای کسانی که بی وجدان و کور زندگی کردند خواهد بارید  

 

 

یاد همه عزیزانی که در وقایع اخیر خونشون  به نا حق  ریخته شد 

 

 گرامی باد و راهشان سبز  

 

 

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست 

 

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست
مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست
گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست ور چه براند هنوز روی امید از قفاست
برق یمانی بجست باد بهاری بخاست طاقت مجنون برفت خیمه لیلی کجاست
غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست اول صبحست خیز کآخر دنیا فناست
صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست
درد دل دوستان گر تو پسندی رواست هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست
بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست گر تو قدم می​نهی تا بنهم چشم راست
از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست در همه شهری غریب در همه ملکی گداست
با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست گر درم ما مسست لطف شما کیمیاست
سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست 

هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست 

 

 

  

 

جمعه 5 تیر ماه سال 1388
الهی .....

لیله الرغائب است، مراقب آرزوهایت باش 

 

 

 

الهی 

 

از کرم همین چشم داریم،و از لطف تو همین گوش داریم. 

 

بیامرز ما را،که بس الوده ایم به کرد خویش. 

 

بس در مانده ایم به وقت خویش. 

 

بس  مغروریم به پندار خویش. 

 

بس محبوسیم در سزای خویش 

 

دست گیر ما را به فضل خویش 

 

باز خوان ما را به کرم خویش 

 

الهی در این شب ارزوها که خود به ما وعده کردی 

 

در سر گریستی دارم دراز.....ندانم که از حسرت گریم یا از ناز.. 

 

گریستن از حسرت نصیب یتیم است..و گریستن شمع بهر ناز. 

 

از ناز گریستن چون بود؟ 

 

این قصه ایست دراز... 

 

الهی 

 

از وجود تو هر مفلسی را نصیبی است. 

 

از کرم تو هر درد مندی را طبیبی است. 

 

از سعت رحمت تو هر کسی را بهره ای است. 

 

از بسیاری صوب بر تو ،هر نیازمندی را قطره ای است 

 

الهی 

 

انچه که من از تو دیدم،دو گیتی بیاراید، 

 

عجب اینست که جان من از بیم داد تو می نیاساید 

 

ای واقف اسرار ضمیر همه کس 

 

در حالت عجز دستگیر همه کس 

 

از هر گنهم توبه ده و عذر پذیر 

 

ای توبه ده و عذر پذیر همه کس 

 

الهی 

 

ملت ما را از فتنه و ظلم رهایی گردان .. 

 

.در  دلهای  پاک نو رامید را نورانی تر گردان 

 

ظلم را ریشه کن و ما را به خود وا مگذار و رحمتت را شامل 

 

 حال همه عاشقان بگردان  

 

پی نوشت....خدایا همه بیمارانت رو در این شب ارزوها شفا عنایت بفرما 

 

الهی....همه دردمندان را دوا حاجتمندان را حاجت روا بگردان 

 

الهی برای جسم و جان ناقابل و گناه کارم چیزی طلب نمیکنم جز  

 

شرف و ابرو.... 

 

الهی دل مادرانی رو که فرزندانی بیمار دارند رو در این شب شاد گردان 

 

الهی  که دریای رحمتت بزرگ و بی انتهاست و من به رحمتت ایمان دارم

 

اما زبانم و ذهنم یارای تمنایی برای خود را ندارد اما عاجزانه  

 

از تو که از همه نزدیکتر و مهربانتری در این شب عزیز  

 

 اول شفای همه بیماران و بعد  فرزند دلبندم رو دارم 

 

 

التماس دعا

پنجشنبه 4 تیر ماه سال 1388
خون گریه زخم .................و داد از بیداد....

 

خون گریه زخم 

 

 

  

 یادگار از تو همین سوخته جانی است مرا 


شعله از توست ، اگر گرم زبانی است مرا

به تماشای تن سوخته ات آمده ام 


مرگ من باد که این گونه توانی است مرا


نه زخون گریه آن زخم ، گزیری ست تو را 


نه از این گریه یکریز ، امانی است مرا


باورم نیست ، نگاه تو و این خاموشی؟ 


باز برگردش چشم تو گمانی است مرا


چه زنم لاف و رفاقت ؟ نه غمم چون غم توست 


نه از آن گرم دلی هیچ نشانی است مرا 


گو بسوزد تنه خشک مرا غم ، که به کف 


برگ و باری نبود دیر زمانی است مرا


عرق شرم دلم بود که از چشمم ریخت! 


ورنه برکشته تو گریه روا نیست مرا
 

 

 

سراینده ساعد باقری 

 

 

......................................  

 

داد از بیداد  

 ای داد ! 


 تند باد  


 توفان و سیل و صاعقه هر سوی ره گشاد 


 دیگر به اعتمادِ که باید بود ؟ 


دیوار اعتماد فرو ریخت  


 و کسوتِ بلند تمنا  


 بر قامت بلند تو کوتاه تر نمود  


 پایان آشنایی 


آغاز رنجِ تفرقه ای سخت دردناک  


 هر سوی سیل  


 سنگین و سهمناک  


من از کدام نقطه  


آغاز می کنم ؟ 


توفان و سیل و صاعقه 
 

اینک دریچه را  


من با کدام جرات  


 سوی ستاره ی سحری باز می کنم ؟ 

 

حمید مصدق 

  

 

 

پی نوشت .....شعری که قاصدک گرامی در کامنت گذاشته بودند  

 

هدیه ای بود به ایشان از طرف دوستی  و او نیز به کلبه ما هدیه کرد 

 

 چون زیبا بود در اینجا برای همه دوستان گذاشتم  

 

دارم می روم تا اتاق سبز

جایی که هیچ امیدی ندارم...!

خیلی ها بودند که رفتند و برنگشتند!

اگر دست خودم بود٬نمی رفتم!

اگر رفتم و برگشتم که هیچ!

ولی اگر رفتم و به  سبز اندیشان  پیوستم

خواسته ای ندارم جزء اینکه حلالم کنید

 

 از طرف قاصدک گرامی

 

چهارشنبه 3 تیر ماه سال 1388
من حالم خوب است....

 

 

من حالم خوب است 

 

اما تو باور نکن