سلام
اول اینکه لازمه از دوستان عزیزی که پیست طولانی دیشب
رو زحمت کشیدند و وقت گذاشتن و کامنتهای پر محبتشون
رو برای این بنده حقیر به یادگاری گذاشتند تشکر کنم
متشکرم از سکوت دل عزیزم و دوستان خوبم اقای نادری و پژمان و خانم
مدیر خوبمون که به دلنوشته های من ارزش قائل شده و بنده را از نظرات
خوبشون محروم نمیکنند
خوب نظر همه دوستان برای من محترمه و سپاسگزارم از
توجهی که دارند
به نظر من عشق با پیوند بعد از ازدواج باید محکمتر بشه اما بیایید
واقع بینانه و بدون شعار و بدون اینکه خودمون رو به خواب بزنیم
کمی به اطرافمون نگاه کنیم تو همین اشناهای خودمون ببینیم
چند درصد از این افراد یا خود ما بعد از ازدواج دارای زندگی با عشق روز
افزون روبرو هستیم و به اروزهای همسرانمون ارزش قائلیم
یه وقت ادم توانش بیش از این نیست که بیشتر از این برای همسرش
کاری انجام بده ولی یه وقت ادم میبینه که طرف مقابلش کارهای زیادی
ازش بر میاد اما خودش رو میزنه به اون راه
درسته که خانمها احساسی هستند و بیشتر تابع احساساتند
اما همین احساسات قوی خانمها تونسته به انها قدرت درک مسائل
ظریفی رو بده که شاید از ذهن اقایون خطور هم نکنه
به طور مثال :خانمی که با همسرش یکدله و دارای احساسات بیشتر و
اقا منطقی تر و با عقل کامل و در نظر نگرفتن احساسات با هم رفتار میکنند
رو بخواهیم به تصویر بکشیم،اون خانم هنگام ورود همسرش به خونه
حتما از نحوه وارد شدن همسرش میفهمه که بیرون از منزل شاید اتفاقی
افتاده و همسرش ناراحت و یا خوشحاله و در فرصتی مناسب دلیل رو جویا
میشه که این ناشی از درایت و احساسات قوی خانمهاست
اما اقای منطقی و کمتر احساسی با وارد شدن به خونه ایا به اندازه
خانمی که گفتم متوجه حالات همسرش میشه؟؟صادقانه جواب بدیم
اینجا نمیخوام خدایی نکرده اقا یا خانمی رو نقد کنم اما با همچنین مسائلی
روبرو هستیم ...همیشه گفتم میتونیم با یه خسته نباشید ساده ،با یه
چطوری عزیزم خالصانه ...با یه دستت درد نکنه خیلی زحمت میکشی عزیزم
دل همسرت رو بدست بیاری و این اصلا نه خرج داره نه زحمت
چرا از زبان این نعمتی که خدا در مخلوقاتش به انسان داده تا بتونه
ارتباطی زیبا رو بیان کنه در راه زیبا کردن زندگی استفاده نکنیم
به خدا زندگی هایی از هم پاشیده شدند که با اینکه از هم جدا شدند اما
هنوز همدیگرو دوست دارند اما نتونستند این ارتباط زیبا رو برقرار کنند
اگه دوستی رو که براتون شرح حالش رو گفتم تو دو پیست قبلی حتی یه بار
این حرفارو از زبون همسرش میشنید شاید الن زندگیش به این تلخی نبود
یه بار یادمه با همسرم سر مسئله ای ناراحت بودم و یه دوساعتی با هم سر
سنگین بودیم و صحبت نمیکردیم نمیگم قهر چون اصلا بلد نیستم قهر کنم .
بگذریم ..اره من دستم تا مچ خیلی ناجور سوخته بود و عفونی شده بود
و دیدم که همسرم به پسرم اشاره کرد که به مادرت کمک کن دستش ناراحته
با گذشت چند سال با اینکه کلامی از او نشنیدم اما همون اشاره برای من
با ارزش بود و یادم نمیره
چرا وقتی میشه به این راحتی محبت کرد به این راحتی دلی رو بدست
اورد بیاییم به خاطر غرور کاذب خودمون اینهمه فاصله بین خودمون بندازیم
بچه های ما در اینده پدران و مادرانی خواهند شد که زیر دست ما بودند و از ما
درس گرفتند پس چه خوبه که معلمهای خوبی باشیم تا فرزندانمون در اینده و در
امتحان زندگی موفق بیرون بیان و ما هم رو سفید بشیم
پیرو پیست دیشبم اصل مطلبی که میخوام بگم اینه که چرا بعد از ازدواج
واسه هم کمرنگتر بشیم در حالی که تا نداشتیمش سعی در داشتنش داشتیم
حالا که در کنارمونه چرا قدرش رو ندونیم و از بودن با هم لذت نبریم
یا بعد از مرگ همش از خوبیهاش بگیم و در خلوت خودمون عذاب وجدان داشته
باشیم که ای کاش فلان رفتار رو نکرده بودم ....ای کاش فلان کار رو که در توانم
بود براش انجام میدادم ........اما چه زود دیر میشه و فرصتی برای جبران نیست
اروم نمیشم میدونم زیاد نوشتم و اول حرفام الان نمیدونم چی بود که به اینجا
رسیدم .اما من با دلی عاشق بدنیا اومدم و هر روز عاشق تر شدم و عاشق
عشق ورزیدنم و دلی ....................
تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست
چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست
مرا ز باده نوشین نمی گشاید دل
درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست
بسرد مهری باد خزان نباید و هست
به فیض بخشی ابر بهار باید و نیست
چگونه لاف محبت زنی ؟ که از غم عشق
ترا چو لاله دلی داغدار باید و نیست
کجا به صحبت پاکان رسی ؟ که دیده تو
بسان شبنم گل اشکبار باید و نیست
رهی بشام جدایی چه طاقتی است مرا ؟
که روز وصل دلم را قرار باید و نیست